احمد مجد الاسلام كرمانى
395
سفرنامه كلات ( فارسى )
باد در شاخهاى اشجار مجال صحبت بما نميداد ، بارى آنقدر جاى باصفاى خوش منظرى شد كه حاكم ميگفت : براى پذيرائى مأمورين محترم خارجه از تمام كلات جائى به اين خوبى پيدا نميشود و ديگر هم ميل كرديم چاى صبح را آنجا صرف كنيم ، لهذا صبح زود اسباب چاى را به آنجا نقل ميكردند و حاكم هم ميآمد و اگر كارى نداشت تا ظهر ميماند دو سه مرتبه هم نهار را آنجا صرف كرديم ، ولى از ظهر ببعد بواسطه انحراف آفتاب سايه برميگشت و تمام آن فضا را آفتاب احاطه نموده و تا حوالى غروب باقى بود و آن محل را اغلب سكنه كلات آمدند و ديدند و پسنديدند و مخصوصا براى خوش آمد ما كدخدايانيكه بكلات ميآمدند به آن نقطه آمده تمجيد ميكردند و ميگفتند ما هميشه آن محل را بيادگار شما نگاه ميداريم بلكه تعمير هم ميكنيم . مجملا اخبار طهران را تا قضيه مسجد جامع و بلواى عمومى مستحضر بوده و انتظار عزل و انفصال عين الدوله را داشتيم و هر روز از سرهنگ تلگرافخانه تحقيقات ميكرديم او هم سر دستگاه از خراسان ميپرسيد ولى جواب مساعدى نميرسيد و اقرار ميكنم كه فعلا مهمترين آمال ما همان عزل عين الدوله است ، تا آنكه روز نهم ماه در باغ حكومتى نشسته مشغول رتق و فتق امور حكومتى بوديم جماعتى از كدخدايان هم ايستاده بودند عارض معروض هم بسيار ، خان حاكم هم نشسته و تقريبا مجلس ما تمام رسمى بود ، بناگاه سرهنگ تلگرافخانه از در باغ نمايان شد و آثار بشاشت از سيمايش ظاهر بود و به مجرد آنكه چشم ما با چشم او مصاف شد ملتفت شديم كه خان رئيس خبر خوشى دارد و از دور ميخندد و ميآيد اشارات مضحكه هم مىكند ، حقيقتا دل من هم بر وقوع امرى بزرگ شهادت ميداد ولى خوددارى كردم تا آنكه خان سرهنگ نزديك شد ، سلام كرد و بلافاصله گفت : مژدگانى ميخواهم من از روى بىاعتنائى گفتم يقين خبر آزادى ما را آوردهاى ؟ آنكه چندان اهميتى